اولياء الله آملى
93
تاريخ رويان ( فارسى )
و الإقامة و أن تجعل الإقامة مثنى مثنى و تحذر من تعدّى امرنا فليس لمن خالف أمرنا و رأينا إلّا سفك دمه و انتهاك محارمه . و قد اعذرنا من أنذرنا و السّلام . و در اين روز ابو المقاتل ضرير شاعر قصيدهاى برخواند مطلعش اينكه : « 1 » اللّه فرد و ابن زيد فرد داعى بانگ بر او زد و گفت : بفيك التّراب هلّا قلت اللّه فرد و ابن زيد عبد و در حال خويشتن از كرسى بيفكند و روى به خاك ماليد و مكرر مىكرد كه : اللّه فرد و ابن زيد عبد و فرمود تا شاعر را به سيلى بيرون كردند . بعد از چند روز شاعر باز آمد و برخواند كه : انا من عصاه لسانه فى شعره * و لربّما ضرّ اللّبيب لسانه هبنى اسات أما رأيتم كافرا * نجّاه من طغيانه ايمانه هم دل بر او خوش نكرد تا روز مهر جان اين قصيده برخواند كه : لا تقل بشرى و لكن بشريان * غرّة الدّاعى و يوم المهرجان داعى بر او اعتراض كرد و گفت : « چرا نگفتى كه : غرّة الدّاعى و يوم المهرجان * لا تقل بشرى و لكن بشريان تا ابتداى سخن ، لاء نفى نبودى ؟ » « 2 » شاعر گفت : يا ايّها السيّد افضل الذكر لا إله إلّا اللّه و اوّله حرف النّفى . داعى گفت : احسنت احسنت ! « 3 » و آوردهاند كه سيد روزى به آمل مىگذشت . بر ديوارى نبشته بود كه : القرآن غير مخلوق فمن قال مخلوق و هو كافر . داعى آن را مطالعه كرد و برفت و در ساعت به همان راه بازگشت و او را عادت نبودى كه به راه رفته بازآيد . چون در آن حايط نگريد ، مردم محله آن نقش را از ترس داعى
--> ( 1 ) - مطالب بالا در تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 206 آمده است . ( 2 ) - تاريخ طبرستان ج 1 ص 240 . ( 3 ) - اشعار و مطالب بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان آورده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 207 ) .